غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!
ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!
آرزوي سلامتي: روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد. او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.» شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»
اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودمیک مرده دوستش رو تو خيابون میبینه که، صورتش كبود شده و پاش ميلنگه و روي گلوش هم زخم شده، با نگراني بهش میگه: چي شده؟چه اتفاقی برات افتاده؟ بيا بریم ببرمت خونه اتون. دوستش میگه: لازم نکرده، تازه دارم از اونجا ميآم!
به غضنفر میگن: حالت چطوره؟ میگه: تازه موکتش کردم
غضنفرعقلش نمی رسیده، میره براش نردبان میاره
غضنفر حالت تهوع بهش دست میده، اون دست نمیده